حمد الله مستوفى قزوينى

30

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

سديگر بنى زهره بُد نامشان * چهارم ز مخزوم « 1 » بودى نشان نيارست كس دست بردن به دو * از آن بيم كآيد گزندش به رُو 485 برآن برنهادند انجامِ كار * بسازند آن خانه را هر چهار همه مكّيان را گرفتند يار * به هريك طرف شد گروهى به كار كه بشكافد و هم بدان‌سان [ كه ] بود « 2 » * برآرند هريك بيكبار زود نكردى خرابيش كس اختيار * پر از بيم بودندى از كردگار همى هريكى گفت با آن دگر * نهد در خرابى قدم پيشتر 490 براين‌سان بماندند تا چار روز * پر از بيم جان ، دل پر از درد و سوز به پنجم ز مخزوم « 3 » مردى همام * كه بودى وليدِ مغيره به نام بيامد چنين گفت ك « اى مردمان * چو داند خداوند هفت آسمان كه ما را براين كار انديشه چيست * توقّف براين‌گونه از بيم كيست ؟ » چنين يافت پاسخ : « ز تو پيرتر * كسى نيست از ما در اين بوم‌وبر 495 تو بايد كه سازى در اين ابتدا * شوى در « 4 » خرابى كنون مقتدا » وليد آمد و كرد ركنى خراب * نكردند كس در خرابى شتاب بدان تا ببينند كز كردگار * چه بيند وليد اندر آن ژرف كار چو بر وى نيامد زيانى از آن * دگر روز يكبارگى تازيان برفتند و كردند يكسر خراب * بنا پاك كردند هم در شتاب 500 سه گز چون فرورفت ، بُد خاره‌سنگ * يكى سنگ فرخندهء سبز رنگ نشد هيچ چيزى بر او كارگر * فروماند دست سران سربه‌سر بر آنجا نهادند خانه بنا * برآورد استادِ بنّا بنا بنا از زمين چون برافراشت سر * پديد آوريدند بنيادِ در برآورد ديوار و دربست طاق * دراز وى برآويخت رو در عراق 505 همان در كه عبد المطلّب به زر * گرفته بُدى روى آن سربه‌سر ز آهو كه در چاه زمزم بيافت * رخِ در به زر درگرفت و شتافت

--> ( 1 ) ( ب 483 ) . در اصل : محزوم . ( 2 ) ( ب 487 ) . در اصل : بدان‌سان بود ؛ ( مصراع دوم ) در اصل : بيكبارود . ( 3 ) ( ب 491 ) . در اصل : محزوم . ( 4 ) ( ب 495 ) . در اصل : سوى در .